هوا دلتنگ و بارانی، صدای گریه می آید
شده دریا چه توفانی، صدای گریه می آید
دل هر خانه ای آوار موجا موج طغیانگر
خراب از هرچه ویرانی صدای گریه می آید
پریشان مو پریهای جزیره "شروه" میخانند
در انبوه پریشانی صدای گریه می آید
شکسته مثل قایق ها دل جاشوی سرگردان
به لنگرگاه توفانی صدای گریه می آید
چه باید کرد با این درد، با این هق هق "برگرد"
کمی آن سوی حیرانی صدای گریه می آید
بهاری نیست، یاری نیست، شوق سبزه زاری نیست
در اندوهی زمستانی صدای گریه می آید
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"
دو خط "حافظ" که میخانی صدای گریه می آید
سرودم گریه و گریه نیامد بند با شعرم
هنوز از بیت پایانی صدای گریه می آید
برچسب:
نویسنده: سپیده کوشکی