بی تو عزیزم ... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 15:48
بی تو این شهر ، برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ، زنجیر است ! آنچنان می فشرد ، فاصله راه نفسمکه اگر زود ، اگر زود بیایی ، دیر است ! رفتنت ، نقطه ی پایان خوشی هایم بوددلم از هرچه و هر کس که بگویی ، سیر است سایه ای مانده زمن بی تو ، که در آینه همطرح خاکستری اش ، گنگ ترین تصویر است ! خواب...
ای جان چه خوب ... - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 15:48
میگذارم با تو در باران قرار، ای جان چه خوبساعتِ یک ربع مانده تا بهار، ای جان چه خوب وعده یِ ما کلبه ای آن ســــویِ جنگل هـــایِ مهدور تا دورش حریرِ سبزه زار، ای جان چه خوب میرسی از راه و خوش خوش خوش خوشآمدگویِ توخش خشِ برگِ درختــــانِ چنار، ای جان چه خوب ترمــه دامن، پیرهن گُــل، لب شکــوفا، تن حری...
باران ... - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 10:24
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز!ترمز زدم کنار تو، گفتم: کجا عزیز؟..گفتی: سلام! میروم آقا خودم... سپاسگفتم: بیا سوار شو... لطفاً بیا عزیز.گفتی: مسیرتان به کجا میخورد شما؟گفتم: مسیر با خودتان، با شما عزیز.لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را...زحمت؟! چه حرفها! شده تا انتها عزیز....باران... نگاه... آی...
تا کجا ... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:12
تا كجا ميخواهي بروي؟!اينهمه رفتنت چه فايده اي دارد اصلا؟ به پشت سرت نگاه كن!اين سايه ي تو نيست!منم كه به دنبال تو راه افتاده ام! مثل بادكنكي به دست كودكي!هرجا ميروي با يك نخ به تو وصلم! نخ را كه قطع كني ميروم پيش خدا ... !!!
از آدمها می ترسم ! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:12
مے ترسم از آدم ها ... آدم هایے ڪہ دست مے گذارند روے تنهایے ات ...مجوزِ ورود مے گیرند ... و تنهاترت مے ڪنند ... آدم هایے ڪہ سایہ مے اندازند روے سرت ...و بے تفاوت ، سایہ سنگین مے ڪنند ... آدم هایے ڪہ سادہ مے گیرے بودنشان را ...و سخت مے ڪنند گذرِ لحظہ هایت را ... آدم هایے ڪہ ڪوهِ معرفت مے شوے برایشان ....
نگاه تو ... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 16:12
✍دلـــــم تنگ نگاه توستمیـــــدانم ڪه میدانـــے اسیــــر روے ماه توستمیـــــدانم ڪہ میدانـــے دلـــم راعاشقتڪردےوســـــرگردان رها ڪردے و این تنـــها گناه توستمیـــــدانم ڪہ میدانـــے...
مهمان نگاهم شو لاله جان من - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:36
مهمان نگاهم شو، دریک شب رویاییبگشای به روی من، یک پنجره زیباییفانوس نگاهم را آویخته ام بر درمن منتظرم زیرا،گفتند: "تو می آیی"بی تاب تر از موجم، بی خواب تر از دریامن مانده ام و یادت با یک شب یلداییتا عابر چشمانت، ره گم نکند در شببر کوچه بتابان نور، ای ماه تماشاییاز پهنه ی چشمانت، موج آمد ودل را بردآر...
امروز ... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:36
امروز آخرین روزیستکه دوستت دارم ... مثل دیروزپریروزوتمام روزهایی کهبرای آخرین باردوستت داشتم ... ...
من و تو ... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:36
من يك آدم خيلي معمولي هستم !و دنيا پر از آدم هاي جورواجور است ..ولي آدم هاي خيلي كمي هستند، كه مي توانم با آنها حرف بزنمآدم هاي خيلي كمتري هستند، كه حرف هايم را مي فهمند آدم هاي انگشت شماري هستند، كه حرف آنها را ميفهمم!!و فقط يك نفر هستكه باشعر حرف ميزند! شبيه تو ،كه خودت هستي...
به پایان رسیدم ... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:36
به پایان رسیدم اما نقطه نمیگذارم یک ویرگول میگذارم این هم امیدی است شاید برگردی ...
زیر چتر خاطره ... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:35
می نشینم کنج بارانزیر چتر خاطرهیک شعر دلتنگی به تو می اندیشمو تو همیشه قاعده را به هم می ریزیاحساس علیه زبانبه پا می خیزدواژه ها می روندُزیر لب می گویند :شعر زندگی ستو من با دست های پر از بارانبه دوردست چشم های تو خیره می شوم ...
دستان تو ... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 10:35
دستهایت گر شود مهمان دستانم شبی در میان دست تو افسون و شیدا می شوم کنج آغوشت اگر جایم دهی امشب مرا من پر آوازه ترین معشوق دنیا می شوم ...
... لبریز توام - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 22:13
گنجایش دیگری ندارد دل من... همچون قدح شراب،لبریز توام ...
چشمانت ... - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 6:05
شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکرم شعر میریزی منم که تند و بی پروا برایت شعر می گویمتو هم بر عکس من هستی شدیدا اهل پرهیزی برایت شعر میسازم تمام خاطراتم راتو خیلی ساده می گویی عجب شعر غم انگیزی نگاهت آتشین باشد،دلت مانند یک برکهگره در دست تو مانده که ذوقم را برانگیزی بیا خو...
رفتن ... - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 9:55
وقتی کسی حرف از رفتن می زند مدت هاست رفته فقط میخواهد مطمئن شود چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد کمک کن چمدانش را ببندد و برود!
تنهایی ... - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:01
تنهايیچيزهای زيادیبه انسان میآموزداما تو نروبگذار من نادان بمانم ...
باش ... - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 21:49
رفتمنخواست که بمونمصدایم نکرد نگفت : نرو، برگرد!!و من رفتم! رفتم به سوی تنهاییو انتظار شنیدن صدای اوکه بگوید دوستت دارم برگرد ...
ای عشق ... - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 8:50
ای عشق!بی آنکه ببینمتبی آنکه نگاهت را بشناسمبی آنکه درکت کنمدوستت می داشتم. شاید تو را دیده ام پیش از ایندر حالی که لیوان شرابی را بلند می کردیشاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت. دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنمدوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشمو ناگهان تو با من- تنهادر تنگ مندر آن...
چه زیباست بخاطر تو زیستن ... - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 8:50
چه زیباست بخاطر تو زیستنو برای تو ماندن به پای تو بودن و به عشق تو سوختنو چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستنای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیستبدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباستچه زیباست بخاطر تو زیستنثانیه ها را با تو نفس کشیدن زندگی را برای تو...
با من مدارا کن ... - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 8:50
. . . با من مدارا کن! بعدها ... دلت برایم تنگ خواهد شد ...

برچسب‌های مرتبط

اگر بدانی چقدر دوستت دارم | اگر بدانی جایگاهت کجاست | اگر بدانی | اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر | اگر بدانی وقتی نیستی | اگر بدانی که ندانی | گفتا اگر بدانی | اگر می خواهی بدانی ثروتت | اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی | اگر میخواهی بدانی ثروتت چقدر است